
شب از نیمه گذشته بود. میخواستیم بخوابیم که به نظرم رسید به مرتضی سری بزنم . آرام لای درب اتاقش را باز کردم و سرم را داخل بردم ، اتاق خیلی تاریک بود و لحظاتی طول کشید تا خوب به اطراف مسلط شوم . هر چه نگاه کردم کسی دیده نمی شد. دستم را به دیوار کشیدم و کلید لامپ را پیدا کردم . بله کسی در اتاق نبود. تعجب کردم ، ساعت چند دقیقه بعد از نیمه شب را نشان می داد و مرتضی سر جایش نبود . هر چند به این موضوع عادت کرده بودیم . روزها به مدرسه می رفت و بعد از کلاس ناهارش را خورده نخورده راهی پایگاه بسیج می شد . گاهی تا دیر وقت مشغول جمع کردن کمک و بسته بندی و ارسال وسایل به جبهه ها بود.
خلاصه به اتاقهای دیگر هم سری زدم ، به ایوان خانه آمدم نگاهی به حیاتمان که فضای بزرگی هم داشت انداختم اما از مرتضی خبری نبود. برگشتم که بروم و بخوابم ،چون مرتضی خودش کلید خانه را داشت و هر وقت شب هم که بود برمی گشت . یک لحظه در دلم خطور کرد نکند به جبهه رفته باشد .
وجودم به لرزه افتاد ، آخر چند روزی بود خیلی اصرار می کرد و التماس که بگذاریم به جبهه برود . سنش خیلی کم بود . آن روزها بچه های هم سن وسال او شناسنامه شان را دستکاری می کردند و به جبهه می رفتند ، با خودم گفتم نکند مرتضی هم به سرش زده و ...
در همین افکار ، صدای ناله مانندی توجهم راجلب کرد . برگشتم و دوباره نگاهم را به حیات خانه که نور مهتاب بر آن می تابید انداختم. خوب خوب نگاه کردم اما چیزی نیافتم . از پله ها پایین رفتم و دمپاییم را پوشیدم صدا کمی بلند تر شده بود . انگار کسی داشت ناله می زد . اول به ذهنم رسید از بیرون خانه باشد . به طرف درب حیاط رفتم تا نگاهی به خیابان بیندازم . یک قدم مانده به درب ، متوجه باغچه خانه مان که در زیر دیوار و کنار درب حیاط قرار داشت ، شدم . صدا از آنجا بود . آرام آرام گامهایم را یه طرف باغچه چرخاندم و نزدیک تر رسیدم . انگار چاله ای به اندازه یک قبر در آن کنده شده و گِلهای باغچه هم در کنار این چاله کوپه شده بود . صدای ناله که گاهی با گریه های آرام و حق حق های دردناک همراه می شد از داخل قبر می آمد . سرم را با کمی ترس و تعجب جلوتر بردم و به داخل قبر سرک کشیدم ...
مرتضی آن شب جگرم را آتش زد ، بغض وجود م را فرا گرفت و می خواستم از عمق وجود فریاد بزنم و خالی شوم . وقتی ناله هایش را در سجده طولانی داخل آن قبر در باغچه تصور می کنم ، از خودم خجالت می کشم و از روح بلند او در حیرت فرو می روم . مرتضی یک استثناء بود . هر چند در آن زمان از این استثناء ها زیاد دیده می شد .
گامهایم را به عقب کشیدم و آرام به داخل اتاقم رفتم . نمی دانستم یک پسر 16 یا 17 ساله از دنیا چه درک کرده و چگونه به عالم نگریسته است که اینگونه به راز و نیاز با خدایش می نشیند . همه این افکار تازه بعد از شهادتش برایم روشن شد و فهمیدم آنها که روح بزرگشان را در قبرهای کوچک باغچه چال می کردند ، راه گرفتن حاجاتشان را یافته اند و اینگونه است که به مقصود خود رسیده اند .
خاطره ای از شهید مرتضی شیرخانی

مطلب وارده از ((خوانندگان))
2 سال از شروع به کار دولت نهم می گذرد ، 2 سال پر از فراز و نشیب های بسیار ، 2 سال پر از امیدهای فراوان که در دل ها زنده گردید. ......
لکن فقط کمتر از 2 سال دیگر باقی است ، شاید بیراه نگفته باشیم که اگر در اجرای طرح های عدالت محورانه و کارشناسانه دولت در آبادی کشور ، مجریانی همدل و قوی (همانها که نشانه ای از رئیس از جمهور در مرامشان می بود) همراه می بود اوضاع کشور بسیار بهتر و امیدوار کننده تر می گردید.
دوستان من اگر رئیس جمهور به کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی دستور می دهد اما مدیران بانک ها از اجرای آن طفره رفته و آن را به تعلیق می اندازند ، اگر او امر به عزل هیئت مدیره بیمه ایران می دهد اما وزیر اقتصاد 2 نفر از همین عزل شده ها را ابقا می کند(شما را به خدا هیچ 2 نفر دیگری در این مملکت پهناور پیدا نمی شد که آقای وزیر احترامی به دستور رئیس جمهور بنماید و موجب سوء استفاده جراید مخالف با دولت نگردد) ، اگر قرار است طرح سهمیه بندی بنزین در کشور اجرا شود اما مدیران میانی هیچ اقدامی در تسهیل اجرای آن انجام نمی دهند و موجب نارضایتی های پنهان در جامعه و القای ناکارآمدی دولت اسلامی می گردند ، اگر ......... می توان به انتاج این دستورات امیدوار بود.
به نظر من این دولت با 2 مشکل اساسی روبرو است:
اول مخالفین یا بهتر بگویم معاندین برخوردار از منابع عظیم مالی و تبلیغاتی که با تبلیغات مسموم یا به قول مقام معظم رهبری، لجن پراکنی ، مردم را مأیوس و انرژی دولت را در پاسخ گویی به این تبلیغات به هدر می برند که به عقیده بنده این می تواند منشأ خیر شده و با فعال سازی روابط عمومی ها ، باز هم به دستور مقام معظم رهبری ، می توان به آگاهی رسانی خدمات دولت به نحوی شایسته پرداخت.
دوم دوستان نادان، دشمنان در لباس دوست یا در کل بهتر بگویم برخی مجریان یا مدیران میانی دولت که دانسته یا ندانسته موجب عدم موفقیت کامل دولت در اجرای طرح ها و همچنین موجب سستی بدنه دولت و در نتیجه ایجاد تردید در کارایی دولت می گردند. به نظر علت دوم بسیار خطرناک تر از علت اول است به راحتی می توان با دشمنی که علناً به مخالفت و سنگ اندازی مشغول است به مقابله پرداخت اما با دشمنی که در لباس دوست یا با دوستی که شاید قلبا با دولت موافق است اما در عمل با ناکارآمدی یا سستی یا اقداماتی بر خلاف اهداف دولت به دولت لطمه می زند چگونه می توان مقابله کرد.
دوستان من ، فرصت دو ساله در حال اتمام است باید قبول کنیم بسیاری از فرصت های پیش آمده با عدم گزینش مدیران همراه ، به تهدید تبدیل شده ، دوستان عزیز ، یادداشت نویسان و وبلاگ نویسان محترم آیا به این مسأله اندیشیده اید که چرا همواره در طول این دو سال همگی با هم به مقابله با تبلیغات سوء مخالفان در زمینه هایی که آنان مشخص می کنند پرداخته اید(شاید آنها به ما خط می دهند یا برای مطالب مندرج در وبلاگ های ما برنامه ریزی می کنند) دوستان من این مهم نیست که هاشمی رفسنجانی در مورد دولت تلویحی یا مستقیم به جوسازی می پردازد همه او را می شناسند نیاتش را می دانند ، این مهم نیست که فلان عنصر به اصطلاح اصلاح طلب در مورد دکتر احمدی نژاد یا دولت نهم چه بلغور می کند همه می دانیم که نظر مردم در مورد این افراد چگونه است.این مهم نیست که عماد افروغ ناراحتی های شخصی و دنیایی خود را به اسم انتقاد در بوق و کرنا می نماید.این مهم نیست که صدا و سیمای ضرغامی با آن دستگاه عریض و طویل و آن مدیرانش در خصوص دولت چه اقداماتی انجام می دهد....... عزیزان همه اینها مهم است و بسیار مهم است اما وظیفه ما کسانی که دلمان برای این نظام می طپد کمک در کارآمدی دولت برآمده از رای مردم با شعار دولت اسلامی است. 16 سال دولت هایی با شعار های رنگارنگ سرمایه این مملکت را در اختیار داشتند و دیدیم که به نقطه مطلوب نرسیده و حتی در برخی امور از آن دورتر شدیم . حال دولتی آمده با شعار بازگشت به اصل انقلاب و وظیفه ما کمک به برقراری عدالت و صدور انقلاب به اقصی نقاط این عالم و زمینه سازی برای ظهور منجی عدالت گستر است.
حرکت های وبلاگی دوستان مانند سوم تیر و نقد رسانه ملی اقدامی بسیار بجا و شایسته بود و دیدیم که نتیجه می دهد حال پیشنهاد من (حرکت وبلاگی یاوران احمدی نژاد) در کمک به دولت برای پیشبرد اهداف و اجرای برنامه های آن مانند ارائه طرح های مختلف در زمینه های تخصصی و یا معرفی مدیران موفق و یا مدیرانی که در اجرای برنامه های دولت همراه نبوده و یا به نوعی موجب نارضایتی مردم در حوزه های مدیریتی خود می باشند است.
دوستان چشم به هم زدیم نیمی از عمر این دولت گذشت بیایید همه با هم در تحقق یکی از شعارهای مهم دولت نهم و شخص رئیس جمهور مبنی بر افزایش نظارت های مردمی دولت را در شناسایی نیروهای کارآمد و همچنین نیروهای ناکارآمد و مغرض یاری رسانیم و بدانیم که اگر این دولت هم خدای ناکرده بر عدم پذیرش انتقاد ها و برخورد مسامحه گرانه با متخلفین همانند دولت های گذشته پا فشاری نماید ...

امشب چه بزمی بر پاست در میعادگاه نور . آنجا که با هر قدم بر تو درود و سلام می فرستند. تو دیگر از این فنا گسسته ای و به بقا رسیده ای . گسسته ای از همه بدیها و ضلالتهای دنیایی ما. و پاک بودن را با پاک رفتنت معنا کردی و اخلاق را با عملت به حرف آوردی . تو با آن وقار و متانت و ایثار و شجاعت به ما نمایاندی که می توان سالها زنده ماند و شهادت گونه زیست . می توان سالها در زیر چتر معرفت خویش هزاران شهید و عالم پرورش داد. امشب تو را میزبانانی همچون تو شایسته اند . امشب تو در خانه کوچک آرامگاهت به وسعت بی نهایت آسایش می رسی. فرشتگان را چه باده گساری از این والاتر که در بزم ورود تو پیاله لبریز کنند. بزرگان را چه از این دلگشاتر که نور وجود تو امشب شمع محفل آنان است . تو در امتداد تاریخ جاودان خواهی ماند و میراث به یادگار مانده ات درخشنده تر از پیش خواهد درخشید. تو را اکنون در جمع شیخ کلینی و شیخ عباس قمی و شیخ طوسی و شیخ صدوق و بوعلی سینا و شیخ مفید و علامه امینی و علامه طباطبایی و آقا سید علی قاضی و امام خمینی و ... باید یافت. وَه چه بزمی است امشب .
و ما خاکیان در خود مانده را چه غصه از این دردناک تر و خرد کننده تر که چون تویی را نشناخته گذاردیم تا از میانمان رخت عروج در بر کشی. چه غمگین تر از آنکه برای ظهور چون تویی گذر صدها سال زمان نیاز است و اکنون تو رفته و عمر ما کفاف ظهوری دیگر نمی دهد. چه عاشورایی بود امروز در گرداگرد شهر علوم آخرالزمان ، قــــم . چه اشکها که در غمت به دامن حسرت چکیدند و چه ناله ها که بغض بغض به عمق جان فرو رفتند .
ما غم رفتنت را به سرورمان و صاحب عزایت حضرت حجت بن الحسن العسکری (روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) و فرمانده لشکر اسلام و نائب بر حقش مقام معظم رهبری تسلیت عرض نموده و برایت از درگاه ایزد منان علو درجات مسئلت داریم .
و ای تو که اکنون در بزم عارفان نشسته ای ، التماس دعا.
به شوق خلوتی دگر که روبه راه کرده ای
تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای
محله مان به یمن رفتن تو رو سفید شد
لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده ای
چه روزها که از غمت به شکوه لب گشوده ام
و نا امید گفته ام که اشتباه کرده ای
چه روزها که گفته ام به قاب عکس کهنه ات
دل مرا شکسته ای ببین گناه کرده ای
ولی تو باز بی صدا درون قاب عکس خود
فقط سکوت کرده ای فقط نگاه کرده ای
شاعر فرهیخته انقلاب - عبدالجبار کاکایی
اگر به اطراف نظری بیاندازیم به وضوح خواهیم دید فتنه هایی را که دامن گیر ملتهای دنیا شده است و بر مظلومیت ملتها چه آسیایی گرفته یا آفریقایی و حتی آمریکایی و اروپایی صحه خواهیم گذاشت. همچنین دیده میشود که چگونه شیاطین و دشمنان ملتها با اصول مدون و هدایت شده بر تسلط و استعمار خویش می افزایند. بگذارید بی پرده سخن بگویم .

باسلام
پس از انتشار مطلب ((فرزاد حسنی یا...؟؟)) در وبلاگم شاهد واکنشهای فراوانی در سطحی گسترده بودم . واکنشهایی که برخی از آنها یک نوع درد دل مشترک و برخی از عصبانیت و بی حرمتی نشات می گرفت . با این حال قابل تصریح است که نظر نگارنده این مطلب انعکاس گوشه ای از زخم به جگر مانده ی خانواده های شهداء و دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی بود که روزانه مجبور به تحمل بی غیرتی ها و بدحجابی ها در جامعه هستند و بغض فرو برده خویش را به عمق سینه می سپرند و یا به چیزی غیر آنچه می بینند ُ می اندیشند تا در هجوم مشکلات و کاستیها خرد نشوند.
شاید آنها که با عصبانیت و بدون رعایت اداب و احترام اولیه یک دیالوگ بر دکمه های کیبرد خود کوبیده اند لحظه ای به این نیاندیشیدند که ممکن است کلیک فرسایی آنان چه تصوری را در خصوص موکلشان در ذهن خوانندگان ایجاد می کند و انتصاب آنان با آن کلمات رکیک به فرزاد حسنی چگونه قابل توجیه است؟ با آنکه من منتقد فرزاد حسنی و بسیاری دیگر از افراد و برنامه های صدا و سیما هستم اما به خود اجازه توهین و افترا در مورد وی و هیچ کس دیگر را نمی دهم زیرا شخصیت انسانها محترم است و طبق روایات و احادیث (( مومن آینه مومن است )) و تنها در جهت اصلاح برخی کاستیها می توان اظهار نظر کرد.
در هر صورت بنده با تمام وجود از کسانی که کامنتهای اولیه وبلاگ ( که آنها را حذف کرده ام ) را ملاحظه کردند عذرخواهی می کنم و از سایت رجانیوز نیز برای لینک به مطلبم تشکر مینمایم .
مطلب تازه ای مرتبط با فرزاد حسنی در سایت رجانیوز با عنوان اعتراض شوراي نظارت بر صدا و سيما به اداهای مجري «كوله پشتي» آمده است که تقاضا می کنم مطالعه فرمائید
التماس دعا

انقلابی بودن یک هنر است اما انقلابی ماندن یک معجزه. معجزه ای که مس وجود انسان را به واسطه تلاقی با روحیه ی انقلابی اسلامی زر میکند و مادام که این وجود در حیات مادی سیر مینماید نورافشان و پس از مرگ و انتقال به عالم بالا این طلای وجود مرکز و محفل اردتمندان آستان اله می گردد. ما در این جهان نه از روی یک اتفاق و ناآگاهی که بر پایه یک برنامه مدون و بی نقص بوجود آمده ایم و در تمامی امور خویش مختار هستیم .
برای مشاهده نظرات اینجا را کلیک بفرمائید.